ازدواج در ضربالمثلهای جهان
|
ازدواج در ضربالمثلهای جهان
١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)
٢
- مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
۳ - لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )
۴ - زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يونانی )
٥ - زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )
٦ - زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )
٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )
٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )
٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)
١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )
١١ - دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )
١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )
١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )
١٤ - تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )
١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)
١٦ - اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )
١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
١٨
- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )
١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )
٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )
٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )
٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )
٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)
٢٥ - انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )
٢٦ - با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)
٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)
٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )
٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )
٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )
٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. ( فرانكلين )
٣٢ - خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )
٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی )
٣ ۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )
٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)
٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم . ( لرد لوچستر)
٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)
٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . ( سينكالويس)
٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . ( پاستور )
٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. ( سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی )
٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)
٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستی)
٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)
٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )
٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. ( شاو)
٥٠ - وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی ، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندی )
٥١ - هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)
٥٢ - با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )
٥٣ - تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )
٥٤- دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )
٥٥ - ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )
٥٦ - زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند . (ضرب المثل آلمانی )
٥٧ - ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )
٥٨ - ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی . (ولتر )
٥٩ - تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر )
+ نوشته شده توسط فروغ و ریما در سه شنبه 28 شهریور1385 و ساعت
23:2 |
زن در ضربالمثلهای جهان زنان سوژه ضربالمثلهای متعددی هستند و اين مطلب تنها مربوط به افغانستان نيست. نگاهی داريم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشورهای مختلف جهان: انگليسی: زن فقط يک چيز را پنهان نگاه میدارد آنهم چيزی است که نمیداند. هلندی: وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و ديوار می ريزد. استونی: از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير. فرانسوی : آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است. انتخاب زن و تربوز مشکل است. بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشيده بود. آلمانی: کاری را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام میدهد. وقتی زنی میميرد يک فقته از دنيا کم میشود. کسی که زن ثروتمند بگيرد آزادی خود را فروخته است. آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده. گريه زن، دزدانه خنديدن است. يونانی: شرهاي سهگانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن. برای مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد. گرجیها: اسلحه زن اشک اوست. ايتاليايی: اگر زن گناه کرد، شوهرش معص + نوشته شده توسط فروغ و ریما در دوشنبه 27 شهریور1385 و ساعت
23:12 |
عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني ملتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجالت شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز " پس بمان تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن ازبرایش قلب خود تقديم كن + نوشته شده توسط فروغ در یکشنبه 12 شهریور1385 و ساعت
8:17 |
گاه انسان آنقدر سر خوش و مست است که به گمان خود در دریای خوشبختی شنا می کند اما افسوس که این به ظاهر دریای خوشبختی باتلاقی است گل آلود که ذره ذره ی وجودش را می بلعد و با خود به دنیایی وهم آلود می کشاند. همه برای نجاتش دست دراز کرده اند تا بالایش کشند ولی او خرسند از نمایش هولناک باتلاق آنان را رد می کند و راه خود پیش می گیرد. اما گاه انسان آنقدر با نگاههای ملتمسانه چشم به راه کمک کسی موی سپید می کند تا جان دهد. گاه فرط دوست داشتن به او این اجازه را می دهد که عمر را خرج کند تا کسی را به دست آورد که به سرعت باد آمد به کوتاهی یک رویا ماند ولی عشقی جاودانه و آتشی همیشه فروزان به جای گذاشت و خود بار سفر بست و رفت و او را با کوهی از اشک و آه انس داد. و اکنون رهی می پوید که پایانش را جز خدا نمی داند. گاه روزگار چنان سخت می گیرد که روزی هزار بار مرگ را آرزو می کند بلکه روحش در آسمان خدا به پرواز درآید تا نشانی از مسافر گم شده ی خود بیابد.
تنها کاری که از او ساخته است انتظار است و انتظار. هنگامی که نا امیدی بی رحمانه به او سیلی می زند تدایی نگاه پاک آن گمشده او را محکم سر پا نگاه می دارد. تنها چند لحظه غفلت . یک خطای کودکانه کافی است تا همه ی آرزو های شیرین یک عمر بر باد روند. وقتی دلتنگی اش از پای درآورد خاطرات لحظات شیرین با هم بودن را یک به یک از نظر می گذراند و ساعت ها در دنیای رویایی سیر می کند. سپس با خود عهد خواهد بست که به جز او دل خود به امانت نسپارد چرا که فروخته شده را امانت دادنش روا نیست. گویند لحظه ایست روییدن عشق اما فراموش کردنش عمر را کفاف نیست.
+ نوشته شده توسط فروغ و ریما در پنجشنبه 9 شهریور1385 و ساعت
13:2 |
بازم سلام خوبید که؟ امروز خیلی خسته ام و البته خیلی زخمی می پرسین از چه؟؟؟ آخه چی بگم؟؟ دردم یکی دوتا هم که نیست اما بیشتر از همه دلم از بچگی یسری از دوستام پره بچگی که ناشی از اندشیدن غلطشون بود و باعث چه ضررهایی به اطرافیانش شده واسه همین گفتم یکم از باب اندیشه بگم بلکه دیگران خطا نکنند اصل اندیشیدن کار بسیار دشوار و البته ضروریست. باید یاد بگیریم که بیندیشیم،هر روز و هر ساعت بیندیشیم و ذهن خودمون رو تروتازه نگه داریم. برای اندیشیدن باید معیارو محک داشته باشیم،یک دید خاص ویک جهان بینی عینی و علمی، باید به اصولی معتقد باشیم،اما درآنها رسوب نکنیم. همواره جاری باشیم،نگذاریم راکد بشیم. نگذاریم کلیشه جاشو با اندیشه عوض کنه! هر حکمی را،هر سخنی را باید به محکِ چرا؟چگونه؟به چه دلیل؟بزنیم. خواه گوینده اش خواهر یا برادر کوچکتر ما باشد،خواه دوست ما یا پدر و مادر ما،یا معلم و استاد ما،یا نویسندگان و ناقدان و پیشوایان فکری جامعه ما. از همه بخواهیم که حکم صادر نکنند،استدلال کنند و درستی را با دلیل محکم و منطقی ثابت کنند. خود نیز حکم صادر نکنیم،استدلال کنیم و آنجا که استدلال ما در برابر دلایل حریف در می ماند،به نادرستی سخن خود اعتراف کنیم و سخن حریف را بپذیریم. این کار دلیل ضعف ما نیست،نشانه شهامت و شجاعت ماست. صحنه اندیشه رینگ بکس نیست که یکی دیگری رو ناک اوت کنه و دست خود را به نشانه پیروزی بالا ببره. در اینجا از زوایای گوناگون به موضوعی نشناخته نور می تابانیم تا همه تاریکیهایش روشن و مجهولاتش آشکار بشه. در صحنه اندیشه همه پیروزند چون اصلاً شکست خورده ای وجود نداره از خدا می خواهم به همه اندیشه درست بده تا همه بزرگ شن و زندگیشون بهشت بشه تا بعد یا حق + نوشته شده توسط فروغ و ریما در چهارشنبه 8 شهریور1385 و ساعت
0:8 |
میان خورشیدهای همیشه زیبایی تو لنگری ست خورشیدی که از سپیده دم همه ستارگان بی نیازم می کند. نگاهت شکست ستمگری ست، ....وچشمانت با من گفتند که فردا روز دیگریست. آنک!چشمانی که خمیر مایه مهر است! و اینک مهر تو: نبرد افزاری تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم. یا حسین!! حسین جان تولدت مبارک!!!!!
+ نوشته شده توسط فروغ و ریما در یکشنبه 5 شهریور1385 و ساعت
23:44 |
سلام
راستش من دیگه نمی خواستم اینجا چیزی بنویسم یه چند ماهی هم این وبلاگ بیچاره همینجوری خاک می خورد دلم براش سوخت به همین خاطر به یکی از دوستام گفتم بیاد و یه دستی به سر و روش بکشه یه آب و جارویی بکنه تا دوباره بیفته رو غلتک. یه چند باری هم تصمیم گرفتم یه کم به این دوگوله فشار بیارم یه چیزی بریزم رو کاغذ اما نشد. درس و استرس کنکور و(از الان واسه سال دیگه!!) سایر مشکلات نه وقتش رو برام گذاشت نه حالش رو نه ذوقش. دو تا مطلب دوستم رو که خوندم دیدم انگار خیلی داره احساسات بچه ها رو قلقلک می ده گفتم بد نیس واسه پیام بازرگانی هم شده یکم خود بچه ها رو قلقلک بدم زور زوری هم شده یه خورده بخندند ولی راستش رو بخواهید اون قدر راجع به موضوعش فکر کردم تار موهام شکل علامت سوال شدن. آخرشم یا زیادی موضوع شخصی بود یا زبونم لال سیاسی می شد. ولی گفتم بذار تا اینجا اومدم یک تبریک خشک و خالی حداقل به ملتمون بگم. واسه چی؟ خوب معلومه ساخت مجتمع آب سنگین دیگه!! واقعا یه مدتیه که استعداد ما ایرونیا در عرصه ی انواع هسته جات اعم از اورانیومی و هیدروژنی ... رادیو اکتیو شده چه جور!! فقط می ترسم در اثر فورانات این همه استعداد ایران منفجر بشه. خوب چه کنیم ما اینیم دیگه!! از وقتی زندگی مردم از یه سری کارهای واقعا بیهوده مثل استغفرالله ماهواره دیدن و اخبار گوش دادن پاک سازی شده مردم هم سربه راه شدن و سر گرم اینجور کارهای با هوده (همون متضاد بیهوده) شدند هم واسه آخرتشون یکی یه آپارتمان نقلی با تمام امکانات بالا شهر بهشت خریدند. خوب معلومه استعدادشون شکوفا می شه!! البته یک دلیل عمده اش هم خودمونیم منظورم بچه های مرکز سمپاد هست که یه کوه هوش و استعداد وافر توش ریخته که از هر ۱۰ تا انگشتمون یه قطره هوش میچکه(اونم اگه بچلونیمش) و نمیدونیم چه کارش کنیم!!! خوب بگذریم من فقط می خواستم یه تبریک بگم ببین به کجا رسیدم!!! البته همینجا از همکارم نهایت عذر خواهی رو می کنم چون مطلبم هیچ ربطی به مطالبش نداشت به عبارتی هرچه رشته بود پنبه کردم ولی به خدا دیگه تکرار نمیشه!! موفق باشید یا حق + نوشته شده توسط فروغ و ریما در یکشنبه 5 شهریور1385 و ساعت
15:48 |
بازم سلام امروز داشتم به این فکر می کردم که چه قدر خوشبختم؟واقعاً چه قدر؟؟؟؟؟؟؟ آقا اصلاً کیا خوشبختند کیا بدبخت؟ تو این فکر بودم که به آمار جالبی برخوردم دیدم بد نیست واسه شماها هم بگم والا می گن که: اگر همه ی جمعیت روی زمین 100 نفر باشند، با نسبت هایی که امروز وجود داره میشه گفت که: 57 نفر آسیایی،21 نفر اروپایی،8نفر آفریقایی و 6 نفر آمریکایی اند 52 زن و 48 مرد 30 نفر سفید پوست و 70 نفر رنگین پوستند 30 نفر مسیحی و 70 مسیحی نیستند 6 نفر %59 از کل ثروت دنیا را دارند که همه مال آمریکای شمالی هستند 80 نفر در فقر زندگی می کنند 50 نفر از سوءتغذیه خواهند مرد 70 نفر می توانند بخوانند فقط 1 نفر تحصیلات عالی دارد فقط 1 نفر کامپیوتر دارد پس اگر شما: هرگز خوشاوندی را در جنگ از دست ندادید، اگر هرگز برده نبودید، اگر هنوز شکنجه و آزار نشدید، بدانید که از 500 میلیون نفر خوشبخترید! اگر خوراکتان را در یخچال نگه می دارید، و پوشاکتان را در کمد، اگر سقفی بالای سرتان دارید و جایی برای خواب، از %57 کل جمعیت دنیا ثروتمندترید پس قدر خودمان و شرایطمان را خوب بدانیم و همیشه شکر خدا را به جا بیاریم. دنیا به کامتان تا بعد خدا نگهدارتان + نوشته شده توسط فروغ و ریما در یکشنبه 5 شهریور1385 و ساعت
0:51 |
سلام احواله شما؟؟؟؟ امروز داشتم به این فکر می کردم که توی اولین مقالم چی بنویسم؟ آخه خیلی واسم مهم بود! باید چیزی باشه که روی هر دلی بشینه. همه دوستش داشته باشن. خیلی فکر کردم. دیدم تنها چیزی که تو همه آدما مشترکه و همه از اون سرشت ساخته شدن فطرتِ. پس با خودم گفتم دست رو فطرت آدما میزارم. آره تصمیم گرفتم با خدا حرف بزنم. البته از دوستی هم کمک گرفتم و شروع به نوشتن کردم: در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم. خدا پرسید:پس تو می خواهی با من گفتگو کنی؟ من در پا سخ گفتم اگر وقت دارید. خدا خندیدوگفت: وقت من بی نهایت است.... در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟ پرسیدم:چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟ خدا پاسخ داد کودکی شان! اینکه آنان از کودکی شان خسته می شوند. عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدتها آرزو می کنندکه کودک باشند. ....اینکه آنان سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند. و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی شان را بدست آورند! اینکه با اضطراب به آینده می نگرند وحال را فراموش می کنند و بنابراین نه در حال زندگی می کنندو نه در آینده اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند! و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند!!! دست های خدا دستانم را گرفت برای مدتی سکوت کردیم و من دو باره پرسیدم: به عنوان پدر می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟ او گفت بیا موزند که نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد! تنها کاری که می توانند بکنند این است که: اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند! بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند! بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم. بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین را دارد! کسی است که به کمترین ها نیاز دارد. بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند. فقط نمی دانند چگونه احساساتشان را بیان کنند! بیاموزند که دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند ولی آن را متفاوت ببینند! بیاموزند که فقط کافی نیست آنها دیگران را ببخشند بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند من با خضوع گفتم: آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بیاموزند؟ خداوند لبخند زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم همیشه خدا را هیچ گاه فراموش نکنید رو حرفام خوب فکر کننین جای فکر دارن و بعد نظرتونو بگین او دوستمون دارد علی یارتون یا حق + نوشته شده توسط ریما در جمعه 3 شهریور1385 و ساعت
20:5 |
سلام بچه ها
چه طورین؟ فروغو یادتونه؟؟؟؟؟؟؟ تعجب نمی کنم حتی اگه از یادش برده باشین آخه بابا مگه حافظه آدم چه قدر یاری می کنه؟ انتظارا داراما نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یادمه آخرین مطلبی که اینجا نوشته شد ماله ۳ ماه پیش بوده!!!!!بابا عجب فاصله ای افتادا!!!مشکله خوب دیگه پیش میاد من که یادم نیست دیشب شام چی خوردم دیگه ۳ ماه یش که جای خود داره راستی منم فروغ نیستما آگه گفتین کیام؟؟؟؟؟؟ نمی گم که فعلاً منو نشناسین بهتره من قراره دستیاره فروغ جان باشم حالا ببینین آگه مطلب هامو دوست داشتین اون وقت خودمو معرفی می کنم نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟ منتظره یه تحول اساسی باشین منو فروغ می خواهیم بترکونیم حالا ببینینو حال کنین خوب زیاد حرف زدم راستی واسمون تبلیغ کنین تا رونق بگیره Weblogآگه این طوره شه به نفعه خودتون هم هست بعداْ می فهین چرا یا حق علی یارتون + نوشته شده توسط فروغ و ریما در پنجشنبه 2 شهریور1385 و ساعت
21:8 |
سلام
حال شما؟ خوبین؟ وای من که همش درگیر این امتحانام این چند وقته یکی از آشنایان هم شعری در این باره برای بنده سروده اند که کمی تسکین بدند این درد بی درمان رو: شنیدم این روزا امتحان داری فعلا!
+ نوشته شده توسط فروغ و ریما در سه شنبه 16 خرداد1385 و ساعت
23:48 |
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش
مارا به ناز نازفروشان ،نياز نيست تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟ مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم + نوشته شده توسط فروغ و ریما در دوشنبه 25 اردیبهشت1385 و ساعت
6:55 |
سلام
حالتون خوبه؟ دیدم هیشکی به ما تبریک نمی گه گفتم حد اقل خودمون به خودمون تبریک بگیم بابا نا سلامتی امروز روز استعدادهای درخشانه ها!!! هیشکی یادش نبود؟؟ مدرسه هم طبق معمول کلاسور داد(دیگه کم کم باید بساط ترشی رو راه بندازیم!!) راستی چند روز پیش با دوستان گرم گفت و گو بودیم و یادی از دوران جوانی می کردیم و گذارمون خورد به اشعاری که در وصف دبیران می سرودیم و فکر می کنم شما هم بدتون نمیاد یکیشو بخونین البته همیشه شنیدن مثل دیدن نمیشه ولی خب اینم میگن که وصف العیش نصف العیش(چه ربطی داشت؟!). حالا این رو که می خونین یه وقت فکر نکنین که ما خیلی بچه های بدی هستیما!! نه. قصدمون مسخره کردن و توهین نیست فقط محض خنده گفتیم. در وصف دبیر جغرافی:(قالب شعری:مثنوی) معلم را ببین ای همکلاسی دماغی دارد او همچون گلابی چو خورده آش رشته سوپ و ماهی بریخته بر سر و صورت چو گاوی ندیده صورتش هرگز تمیزی نشسته صورتش هرگز به آبی به سال ۶۷ مانتو خریده یه زیر شلواری آبی خریده یه شلوار قشنگی رنگ مانتو یه کفش آبی خط دار خریده بگویم از برایت ای برادر ز رفتار و منش دارد حکایت همی گوید الا دانش پژوهان چرا ژاپن ترقی کرد بدینسان؟!! اگر خواهی کنی خشنود او را بگو یکدم ژاپن چین اروپا! ز اخلاقش کنم اما حکایت که همچون سگ بگیرد پاچه را تنگ به دنبالش شپش دارد سپاهی به حمام می رود او گاه گاهی اگر خواهی از او گیری سراغی بگو میکروب حسین زاده کجایی؟؟ میترا اگه تو هیچی استعداد نداریم حد اقل تو شعر گفتن استعدادمون درخشانه!
+ نوشته شده توسط فروغ و ریما در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 و ساعت
14:18 |
|